تبليغاتX
ناگهان چقدر زود دير مي شود !

نمیدانم چرا عده ای سعی دارند خبرهای جعلی در اینترنت

پخش کنند؟!یواش یواش به این نتیجه می رسم که نباید

به تمام خبرهایی که در این وسیله ارتباط جمعی پابلیش

می شود اعتماد کرد.

در مورد وبلاگ نویسی هم که عده ای از دوستان به کل

نوشتن را فراموش کرده اند و بقیه هم آن شور و حال

همیشگی را ندارند.شاید مشغله کاری و شاید هم سرما.

هرچه که هست به نظرم مطالب هم تکراری شده اند.

خود من هم که تمرکز لازم برای نوشتن یک متن قابل انتشار

را از دست داده ام.

خدا کند فردا روز دیگری باشد روزی فارغ از تکرارها!آمین!

همین حالا اضافه شد!

حالا که حاجیها به سلامتی به خانه خدا عزیمت کرده اند برای بازگشت

 و قرنطینه آنها برای آنفولانزای خوکی چاره ای اندیشیده شده است؟!

آخر مگر می شود برادری برای استقبال خواهرش نرود و ده روز بعد به

دیدنش برود؟!!

نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388  توسط فرهمند پور   | 



اولین نوای زیبایی که گوش را نوازش می دهد صدای قلب

مادر است!

اولین تصویر زیبایی که بر مردمک چشم می نشیند تصویر

مادر است!

اولین شراره هایی که  قلب را آتش می زند آتش   عشق

مادر است!

اوست که اگر مرا و تو را و ما را در آغوش گرمش ماوا دهد

امنیت و آرامش را نوید می دهد!

اوست که  وقتی هست سرخوش از شراب وجودش مستیم

اما مبادا که نباشد! آن زمان برایش بی تابیم تا بیاید پس ایکاش

همیشه بیاید.ایکاش همیشه بماند.

پ.ن بی ربط:جایی خواندم کلمه news به معنی اخبار حروف اول

کلماتnorth east west south  یعنی چهار جهت جغرافیایی هست.

این خبر را هم بخوانید!

نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388  توسط فرهمند پور  




گاهی وقتها هوس می کنم همه پرده ها را بشورد(ماشین لباسشویی)


 و همه شیشه ها را پاک کنیم(من و آقای همسر).البته کار کارگرها را


هم قبول ندارم چون تمیزی را که خودم انجام نداده باشم به دلم نمی


نشیند! واقعا بعد از انرژی که برای برق انداختن همه جا انجام می دهم


احساس خیلی خوبی پیدا می کنم و  بعد از نظافت دیروز و امروز همین


احساس را دارم! چه حالی میده بعد از  عرق ریختن و سوزاندن چربیهای


اضافی یک دوش جانانه هم بگیری تا همراه با برق زدن وسایل خودت هم


 برق بزنی.از نتیجه کارم راضیم و همین یعنی زندگی و همین یعنی امید


و انگیزه.


گاهی فکر می کنم خونه را عوض کنیم بریم یک جای دنج ولی به خودم 


 می گم من با این شلوغیها و رفت و آمد ها و سر و صدا ها بزرگ شده ام


و  دوری از  اینها کسالت باره!  مگه میشه در جایی زندگی کرد  که فقط  


  صدای قار قار کلاغی یا زوزه  سگی آرامش  ذهنت را به  هم بزنه اونم


در این فصل؟!


حقیقتش نقش و نگار  پاییز را دوست دارم   ولی  تاریکی   زود رس  و


 شبهای بلندش را نه ! بادهای سردش را که  اصلا چون باعث میشه 


 سینوسهام درد بگیره و بیچاره بشم از سر درد!


نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388  توسط فرهمند پور  






امروز   دو  ساعتی  در خیابان    با  همراهی   همسر  و  نوه   کوچولو

پیاده روی    کردم. زمانی   که   کالسکه را  به  جلو   هول   می دادم

یادم آمد   که چقدر کالسکه   مادر  این  کوچولو  را هول   داده ام   و

اینکه چقدر بعضی اتفاقات تکرار می شوند!

دوست  دارم  ا ز نوه ام  نگهداری  کنم  و از بودن   با او  لذت  می برم

ولی خوب محدودیتهایی هم برایم به و جود آمده است.

به این  فکر می کنم  که  آیا این کوچولو   کارهایی را که  برایش   انجام

می دهم در خاطرش می ماند؟! خدا کند بماند!

می دانم که روزی توجه او را خواهم خواست.

بگذریم  فعلا که  در  لحظه های ناب بودن  با او و لذت بردن از حرفهایش

و  حرکاتش  به سر می برم.حقیقتش را  بخواهید  کودکانه های  مادرش

زیاد  در ذهنم  نمانده است  شاید چون در گیر کار بوده ام  ولی اکنون  با

فراغ بال بچه داری می کنم و خاطرات شیرین را ثبت و ضبط!

تنها نکته خوب این پیاده روی این بود  که  مقدار زیادی خرید کردیم  و زیر

کالسکه و روی دسته های آن جا دادیم  و او هم سواری کرد  و از فضای

پارک سر راهمان لذت برد به خصوص فواره هایش.

دلم برای بچه های آپارتمان نشین می سوزد که نه حوض آبی دارند و نه

 فواره ای و اینها همه خاطرات شیرین دوران بچگی ماست!

حوض با  کاشیهای آبی و فواره ای در وسط آن و چه کیفی داشت وقتی

آب حوض تمیز بود  و زلال  و  گلدانهای  شمعدانی  دور آن که  طراوت و

زندگی  را نوید می داد!
دیدم پی نوشتی هم بنویسم بد نیست.حقیقتش تا یک ربع پیش صدای  دلنوازان

تو گوشم بود و حالا شمس العماره!

دلیلش چیه که سریالهای ایرانی اولش با دور تند   شروع می شوند ولی آخرهاش

با کمبود هنرپیشه و سوژه روبرو می شوند.واقعا چرا؟!

نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388  توسط فرهمند پور   | 



    تولدت مبارک پسر گلم!              

                                             تولد   تولد   تولدت مبارک!!!!


                 

نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388  توسط فرهمند پور   | 



چند سال قبل دانش آموزی  داشتم که   پدر و مادرش  به خاطر

حمل مواد  در زندان بودند   و البته   خودشان هم در گیر  اعتیاد!

از قضا  بعد از  مدتی آن دو  از زندان آزاد شدند و بعد از یک سال

خداوند به آنها کودکی قوی و سالم عطا کرد.

این کودک  در  شرایطی  به و جود آمد  که  پدر و مادر چندان  به

بهداشت و تغذیه خود پایبند نبودند.ا ما  آنچه تعجب  بر انگیز   بود

زایمان یکی  از همکاران بود  که در زمان بارداری بسیار  به  تغذیه

و  بهداشت  خود  توجه داشت  و لی شدیدا  در   مورد   سلامت

جنینش نا امید بود  و متاسفانه همینطور هم شد و  خداوند نوزادی

به او داد همراه  با نقص ماد زادی  که بیش از دو ماه هم دوام نیاورد

و در گذشت.

اینجاست که من گاهی به اینکه افکارمان تاثیر مستقیم در رخدادهای

زندگیمان دارد ایمان می آورم.

هراندازه که ذهن ما از تصاویر نا خوشایند و منفی برای آینده انباشته

شود به احتمال زیاد همان تصاویر عینا به حقیقت دیده خواهند شد  و

به عکس اگر تجسمهای خوشایند در ذهنمان داشته باشیم حاصل آن

رویدادهایی دلپذیر خواهد بود.

پس به جای منفی بافی  بهتر است مثبت اندیشی را تمرین کنیم  زیرا

بسیاری از  رویدادهای زندگی  بازتاب افکار خود ماست  خواه مثبت و

خواه منفی!



نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388  توسط فرهمند پور   | 


Blog Skin
داغ کن - کلوب دات کام Google PageRank Checker <