تبليغاتX
ناگهان چقدر زود دير مي شود !

امروز هم صفحهء دیگری از زندگی من شروع شد!

 زندگی مداریست که از  نصف النهارات تلخ و شیرین عبورمی کند چه ما بخواهیم و

چه نخواهیم!

 

این تلخیها ممکن است به ذائقهء ما خوش نیاید ولی اگر نباشند طعم خوش شیرینی

برایمان بیمزه خواهد بود!

تلخ و شیرینها  توهم ما از زندگیست! اگر شیرین بخواهیم همان را احساس

 می کنیم و اگر تلخیها را بر شماریم کاممان تلخ خواهد شد!

امروز می خواهم یکی از برشهای شیرین زندگی را در دهانم مز ه مزه کنم!

چشمهارا باید شست   جور دیگر باید دید......

نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388  توسط فرهمند پور   | 


 خسته ام ولی خوشحالم چون کار دارم !

در امتحان قبول نشدم ولی خوشحالم چون می توانم بازهم بخوانم !

بیمارم ولی خوشحالم چون حالا قدر سلامتی را می دانم !

بچه هایم را دیرمی بینم ولی خوشحالم چون میدانم آنها بیکار نیستند !

مالیات می پردازم ولی خوشحالم چون حقوق دارم !

باران نمی بارد ولی خوشحالم چون قدر روزهای بارانی را می دانم !

قطعی برق داریم ولی خوشحالم چون قدر برق را می دانم !

باید ظرفها را بشویم ولی خوشحالم چون غذایی داشته ام!

همسرم دیر به منزل می آید ولی خوشحالم چون می دانم بالا خره می آید!

از سرو صدای بچه ها اعصاب ندارم ولی خوشحالم چون بچه دارم !

از تدارک میهمانی خسته شده ام ولی خوشحالم چون ارتباط دارم !

از گرانی و تورم عصبانیم ولی خوشحالم چون قدر روزهای ارزانی را می دانم!

از همسایه بد شاکیم ولی خوشحالم چون قدر همسایه خوب را می دانم !

از دست برادرم دلگیرم ولی خوشحالم چون برادر دارم !

با خواهرم بگو مگو کرده ام ولی خوشحالم چون خواهر دارم !

از فریادهای همسرم ناراحتم ولی خوشحالم چون همسر دارم!

از سرو صدای ماشینها کلافه ام ولی خوشحالم چون زندگی جریان دارد!!!

پ.ن:منبع این نوشته را نمیدانم ولی به نظرم جالب آمد!

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388  توسط فرهمند پور   | 


وطنم پاره تنم دوستت دارم!

وطنم جوانانت را شور و شادیشان را دوست دارم!

وطنم نغمه بلبلان بر شاخسار نازک تنهاییت را دوست دارم!

وطنم دوستی و صداقتت را دوست دارم!

وطنم غریو شادی پیر و جوانت را دوست دارم!

وطنم اتحاد و انسجام و برادریت را دوست دارم! اما....!!

وطنم فریاد خشم جوانان ساده ات مرا آزار می دهد.

جوانانی که از این کوچه به آن کوچه می دوند تا پناهی بیابند!

صحنه های تخریب و آشوبت مرا آزار می دهد!

وطنم آرام بگیر!! بگذار با هم بیندیشیم تا چاره ای بیابیم .

چاره ای بیابیم برای یافتن آرامشی دوباره!!

نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388  توسط فرهمند پور   | 


انتخابات تمام شد و به واسطه شور انتخاباتی که به کمک مناظره ها

و اجتماعات خیابانی صورت پذیرفت بسیاری از کسانی که معمولا در

زمان انتخابات بی تفاوت هستند و به اصطلاح آرای خاموش به پای

صندوقهای رای جذب شدند.این استقبال باعث شد که رئیس جمهور

با رای بالایی دوباره بر مسند قدرت تکیه زند.

فارغ از شبهاتی که در مورد میزان آرا از طرف بازندگان این انتخابات

مطرح می شود آنچه را می توانم از دید خود به آن اشاره کنم آن است

که بسیاری به صرف آنکه تصورشان بر آن بود که می توانند در تغییر رئیس

قوه مجریه سهمی داشته باشند به پای صندوقهای رای آمدند.و بسیاری

دیگر از ترس آنکه مبادا آرای مخالفان  وزنه آرای  ایشان را سبک کند

به صندوقها هجوم آوردند.

آقای موسوی باید بداند افرادی که به عنوان حامی ایشان به خیابانها

ریختند به خاطر آزادیهایی که خود را از آن محروم می دیدند وارد این

بازی شدند.

اما حامیان آقای احمدی نژاد توده مردم بودند.حامیان ایشان کشاورزان و

 قشر زحمتکش کارگر و روستاییان محروم بودند.

شاید افزایش حقوق کارمندان و به خصوص بازنشستگان در کسب رای برای

ایشان بی تاثیر نبوده باشد.

به هر حال تصور من آن است که خواسته های مادی مردم تاثیر به سزایی

در میزان آرای احمدی نژاد داشت!

در پایان با وجود اعتراضاتی که بر روند سالم این انتخابات وجود دارد نباید

فراموش کنیم که ایشان در سمت خود ابقا شده اند پس بهتر است با این

قضیه واقع بینانه برخورد گردد و از اجتماعات خیابانی پرهیز شود.

زیرا اگر قرار است کسانی را مورد مواخذه قرار دهیم آنهایی هستند که آقای

موسوی را که سالها سیاست را کنار گداشته بودند وارد این جریان نمودند.

به عنوان یک شهروند ایرانی که نقطه نظرهای آقای رضایی برایم قابل تامل بود

از ایشان می خواهم اگر بار دیگر قصد حضور در صحنه انتخابات را داشتند زودتر

و پر رنگتر وارد صحنه شوند!

اما می دانم که آقای رئیس جمهور با توجه به مطالبات اکثریت مردم برنامه ها

را به پیش خواهد برد.برنامه هایی در جهت بهبود وضع معیشتی توده مردم و

وضعیت اشتغال جوانان و.....!

 

نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388  توسط فرهمند پور  


باید اعتراف کنم ازشبه مناظره دیشب بین آقایان موسوی و احمدی نژاد

لذت بردم.این مناظره در فضای  بازی صورت گرفت و همین باعث

حذابیت این برنامه شد.البته طرفین مناظره به نوعی قصد زیر سوال

بردن عملکرد یکدیگر را داشتند و از این بعد با یکدیگر برابری می کردند.

آقای موسوی به اقتضای سن و تجربه شان برخورد صبورانه ای داشتند

ولی آقای احمدی نژاد شاید به خاطر مطالبی که می خواستند بیان کنند

کمی مضطرب به نظر می رسیدند.

به هر حال یادمان باشد  اگر شخصی که بر مسند قدرت تکیه می زند خود

را از جنبه های منفی آن یعنی فساد مالی و اداری دور نگهدارد قطعا می تواند

سکان دار خوبی برای کشورش باشد و آن را به سر منزل مقصود برساند.

و اگر بخواهیم برداشتی منطقی داشته باشیم معمولا کسانی که مصدر امور

حتی در مقیاس کوچک می شوند سعی در به کارگیری همفکران و همسویان

خود برای مناصب مربوطه دارند .و البته بازهم واضح است که افراد وقتی با شخص

صاحب منصبی مواجه می شوند سعی دارند به طرق گوناگون خود را به فرد نزدیک

سازند و از قدرت او بهره گیرندو این امکان ندارد مگر آنکه به طریقی از خجالت ایشان

در آیند و این منجر می شود به فساد مالی و اداری!

اینجاست که اگر مدیری بتواند خود را از ظواهر فریبنده قدرت دور نگهدارد  خواهد

توانست نه تنها بر حوزه مدیریتی خود بلکه بر قلوب مردم حکومت کند!

به عنوان یک ایرانی آرزو دارم  زمانی بشود که اگر نمی توانیم حرف اول را در ابعاد

گوناگون سیاسی  اقتصادی علمی  تکنولوژی و.. بزنیم حداقل با دنیا برابری کنیم و

این امکان پذیر نیست مگر آنکه هر کدام از ما در هر سطحی از اجتماع منشا خدمتیم

خود را باور داشته باشیم و اعتقاد قلبیمان خدمت به همنوع و دوری از خطا باشد!

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388  توسط فرهمند پور   | 


گفتگو    معرفي   کانديدا تبليغات  سخنراني  نظر سنجي انتخابات

شعار  تورم و...احمدي نژاد    رضايي   کروبي   و موسوي.

اينها و بسياري کلمات ديگر اين روزها زيادتر ديده و شنيده مي شوند!

اما من مي گويم  انسانيت   رفاقت  عدالت   تثبیت  صداقت   آسايش  زيبايي

سکوت  آرامش و... بايد شنيده شوند و بايد ديده شوند!

کاش مي توانستيم همانگونه عمل کنيم که خود از ديگران انتظار داريم!!

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388  توسط فرهمند پور   | 


آسان ترین کار این است که ما خودمان باشیم و

مشکل ترین کار اینکه کسی باشیم که دیگران

می خواهند و می پسندند!

نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388  توسط فرهمند پور   | 


خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شايد اين جمعه بيايد شايد

پرده از چهره گشاید شاید....

نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388  توسط فرهمند پور  


خوب  بالاخره امروز فرصتی دست داد تا به اتفاق خانواده

به نمایشگاه کتاب بریم.نوه کوچولو هم بود.هنوز هیچی نشده اون

هم کتابخون شده!!!تازه برنامه خاله شادونه را هم خیلی دوست داره

کارتونها را هم که نگو مخصوصا موسیقیهای زیبایشان براش خیلی

سر گرم کننده هست.خوب دیگه مامانش می خواد کتابخون تربیتش کنه!

بله عرض می کردم صبح بدو بدو بلند شدم چند تا ساندویچ خوشمزه با

مخلفات درست کردم تا ما هم مثل بقیه هم سیاحت کنیم هم دنبال

کتابهایی که دوست داریم بگردیم هم اینکه بالاخره غذای سالمی هم

میل کنیم.

عرض می کردم که وقتی رسیدیم به محل در بدر به دنبال جای پارک گشتیم

که موجود نبود.تصمیم گرفتیم که از پارکینگ نمایشگاه استفاده کنیم که البته

شانس با ما یار بود و یک جای خالی داشت که نصیب ما شد.

خلاصه کنم که امروز به قدری در محل نمایشگاه ازدحام بود که زیاد در اونجا

نماندیم و چند تا کتاب متفرقه خریدیم.ناهارهم در سایه شبستان خوردیم

و برگشتیم اما نکاتی که به نظرم آمد خدمتتون عرض می کنم.

البته قبل از اون بگم نمایشگاه خیلی از منزل دور نیست و من سر فرصت

فردا برای خرید کتابهای منظور نظرم به آنجا خواهم رفت.

و اما از این دست نمایشگاهها سالی یکی دو بار باید برگزار بشه تا شاهد

چنین ازدحامی نباشیم.و دیگر این که حد اقل در فضای خارج از غرفه ها نیمکتهایی

تعبیه می کردند تا جماعت به جای نشستن روی زمین و روی مقوا و روزنامه و لبه

چرخ دستی های حمل بار از آنها استفاده می کردند.و نکته آزار دهنده دیگر تداخل

 صدا هایی بود که از بلندگو ها پخش می شد و بسیار آزار دهنده بود.ازبلند گویی

 برای قلم چی تبلیغ می کردند و از بلند گویی دیگر آقای ایکس را پیج می کردند و..!!

به هر حال امروز هم روزی بود به یاد ماندنی به خصوص که نوه عزیزم هم با ما بود!

 

نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388  توسط فرهمند پور   | 


خواستم روز معلم را به دوستان فرهنگیم تبریک بگویم دیدم

تکرار شیرین مکررات است.پس به نظرم رسید که از رایحه

خوش کلاس بنویسم.از خاطراتی که در ذهنم جا گرفت و

چه زود پایان یافت .دوستان شاغل من معلمی عشق است

و بودن با جوانان به آدمی سر زندگی و نشاط می دهد.

معلمی دفترچه خاطراتیست که هر ورق آن سر شار از

کاستیها و تبعیضها و نا مرادیها و خود خوریها و گاها عصبانیت

است ولی تمام اینها در برابر خاطرات خوشی که از انتقال

معلومات و تجربه مان به دست می آوریم هیچ است.

باور کنید به جرئت می توانم بگویم که نگاهها دلتنگیها و عشقی

که از دانش آموزانم گرفتم هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد.

احساس شعفی که پس از نتیجه مثبتم از ارزیابی بچه هایم به

دست می آوردم دیگر تکرار نخواهد شد.

اشک شوقی که از احساس رضایت دانش آموزانم دیدگانم را

نمناک می کردبرایم به صورت خاطره ای خوش در آمده است!

جوانی بود و شور و هیجان و آن سر زندگی و پویایی و عشق به

تدریس و همه آنها به سرعت برق و باد گذشت و تمام شد و

اکنون فقط حلاوت خاطره هایشان به جا مانده است.

خدا قوت همکاران کم توقع و قانع ولی عاشق.قدر این معشوق

را بدانید که با چشم بر هم زدنی روزهای معاشقه به پایان می رسد

چون دیگر نه شور جوانیست و نه چالاکی زمان شباب!

معلمی ترازویست که باید در یک کفه آن عشق باشد و عشق و

در کفه دیگر آن تلاش و ایثار .پس به دنبال ثروت اندوزی از این راه

نباشید چون امکان ندارد.کاسبکارانه به این حرفه مقدس نگاه نکنید.

و... روزتان مبارک ای عاشقان!!

پ.ن:از دوستانی هم که لطف کرده و کامنت تبریک گذاشته اندبینهایت

 سپاسگزارم!

نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388  توسط فرهمند پور   |